گوجه سبز
ديروز رفتم سراغ درخت گوجه سبزم که جاشو به هيچکس نميگم. ولي خنده دار اينجا بود که هرکسي که منو در حالت آويزون از درخت ميديد يا اينکه چپ چپ منو نگاه ميکرد که يعني تو ديگه چه جور خلي هستي يا اينکه حس فضوليشون اينقدر شديد بود که ازم مپرسيدند که چي کار ميکني و وقتي که به اصرار من يک گوجه امتحان ميکردند قيافه شون جوري تو هم ميرفت که فکر ميکنم خدا رو شکر ديگه هيچوقت دور و بر درخت عزيزم پيداشون نشه...خلاصه يک کيسه گنده پر شد از اين اجناس سبز قيمتي و منم به خيال خودم کلي به دوستهام حال دادم و کل کيسه رو شب بردم خونه شقايق ، ولي چشمتون روز بد نبينه که اين اجناس گرانبها ، دوستهاي گرانبهاي منو کله پا کردند ...جوري که شايد خودمم حالاحالاها سراغ درختم نرم...س


7 Comments:
baba man keh az del dard mordam!
doostat zarfiateshoon kame... man oonshab aghalan nesfe kasa ro khordam o hichim nashod;)
-Afsaneh
hehe...dafeye digeh bishtar ghermez michinam!
ای بابا! پس تقصیر تو بود همش؟ من گفتم آشپزی شقایق موردی نداره :D
این آرش قبلیه من بودم :D
Arash!
merci bache ha ke be ashpaziye man gir nadadin va khereh sanaz o gereftin!
Sanazi man toro mibakhsham vali, chon zendeh mondam!
Post a Comment
<< Home